أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

404

تجارب الأمم ( فارسى )

و اكنون كه من بدينجا رسيده‌ام ، نمىدانم آيا * آنچه دارم از بركت او است يا خودم ، من هيچ انگيزه‌اى براى تغيير دادن او ندارم ، مبادا باز از اين سخنان بگويى ! ولى او از بدگوئى دست بردار نبود . ميان اين ابو سعد و يكى از پرده‌داران [ ترك ] على بن بويه به نام « خطلخ » كه با سردارى سپاه ، پرده‌دارى را نيز داشت ، دشمنى ريشه‌دار بود . پيش آمد را ، ابو سعد يك ميهمانى بزرگ داد ، و على بن بويه و سرداران را نيز در آن بخوانده ، براى خلعتها و پيشكشهاى آن ، هزينهء بسيار نهاده بود ، او از خطلخ نيز براى ميهمانى دعوت كرد ولى او نپذيرفت ، كوششهاى ميزبان نيز سود نبخشيد . فردا كه روز ميهمانى بود ، ابو سعد به دنبال برنامهء خود ، دوستان را بخواند . ليكن خطلخ آن روز خشمگينانه از خواب پريده ، گفت : بايد سوار شده براى كشتن ابو سعد برود ، زيرا در خواب ديده است كه ابو سعد خيال كشتن او را دارد . هر چه دوستان نزديك از او خواستند كه اين كار را به تأخير اندازد ، نپذيرفت و يك دشنه در پوتين خود نهاده سوار شد . به ابو سعد گزارش رسيد كه خطلخ براى آمدن به [ ميهمانى ] سوار شده است ، او كه دعوت خود را شكسته ديده بود ، نپذيرفته ، او را ميهمان ناخوانده شمرد ، كه ناجور است ، پس به غلامان دستور داد با تبرزين‌هاى پنهان و آماده در مجلس باشند كه اگر ناشايستى از خطلخ سر بزند و او فرياد كند ، بر سر او فرود آيند ، خطلخ بيامد و ابو سعد از او پيشواز نمود ، تا بنشست و به * عربده‌جوئى و بدرفتارى پرداخت تا آنجا كه دست به پوتين برده دشنه را بيرون آورد ، پس ابو سعد فرياد كشيد و غلامان گرز و تبرزينها را بيرون آورده ، بر خطلخ ريختند ، يك گرز كه بر سرش فرود آمد او را بيهوش كرد و او را به گمان آنكه مرده است به خانه بردند و پس از دو روز درگذشت . ابو العباس حناط به زودى خود را به خانهء امير رسانيد ، او را در خواب يافت و از غلامان خواست كه او را بيدار كنند . كسى جرأت نمىكرد ، ولى او آنقدر فرياد كرد تا بيدار شد و به نزد او رفته گفت : ابو سعد ، پرده‌دار تو خطلخ را بكشت . او باور نمىكرد و بر او پرخاش گرفت ، او گفت : بفرست و ببين ! و چون گزارش درست درآمد ، در شگفت ماند و